چهلمین روز...

طهورا در فصل بهار1391 چهل روزه شد ...

من و طهورا به همراه بابایی و مادری به زیارت حرم عبدالعظیم حسنی رفتیم راستی من هم زیارت کردم و نماز و قرآن خواندم .

از توی حرم که آمدیم بیرون یک اسب سفید خالخالی قهوه ای دیدیم و آن را سوار شدیم و از او عکس انداختیم .

راستی مائده خانم را هم در حرم دیدیم طهورا آنجا را دوست داشت چون یه نق هم نزد ...

/ 6 نظر / 96 بازدید
ایمان آرزه

سلام بزرگوار. از تارنمای زیباتون کوتاه،مختصر و مفید دیدن کردم. با سلیقه اید اما هنوزم میشه بهتر بشید. اگر وقت داشتید و سلیقتون گرفت خوشحال می شم به دست نوشته های این حقیر سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. عزیز باشید.

خاک

رازهای واقعی رازهای بر ملاست مثل روز روشن است راز این جهان خداست ... با احترام خاک.

مریم مامان رادمهر

تکتم جون تولد خواهر کوچولوت مبارک .برامون عکسهای نازی از خودت و طهورا جون بذار .میبوسمتون.[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

برقبانی

سلام دوست عزیز و بزرگوار امیدوازم حالتون خوب باشه و ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید. اگه دوست دارید تو اعتکاف حرم امام رضا شرکت کنید سریعتر تشریف بیارید. به دوستان و آشنایان و .... هم خبر بدید تا اگه اون ها هم دوست داشتن بیان و تو اعتکاف شرکت کنند. اللهم عجل لولیک الفرج ایشالله شهید شی. شهادت بنده ی حقیر التماس دعا

خاله کوچیکه

خاله فداتون بشه ... عزیزم ....دوستون دارم ... خیلی خیلی ...

نخود

سلااااااااااام دوس جونی :) منم نخود دلم خیلی براتون تنگ شده بووس [ماچ][ماچ] اینجوری که پیداست از اسب هم نمی ترس یها :) طهورا رو از طرف من ببوس :)