زمستان 92 نراق

سلام

بعد چند ماهی میخواستیم بریم سفر به شهر نراق چون بابام گفته بود که 28 صفر آنجا نخل بر میدارند من خیلی دوست داشتم نخل ببینم برای همین هی به بابام میگفتم زودتر برسیم.

وقتی رسیدیم نخل ها را بلند کردند عین دسته عزاداری نخل جلو رفتند و ما دنبالشان حرکت کردیم تا به مسجد رسیدیم آنجا عزاداری کردند و بعد نماز غذا دادند و ما غذا گرفتیم آمدیم خانه مادر بزرگ

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم نیم متر برف نشسته خیلی ذوق زده شده بودم با مامان و بابا و طهورا کلی برف بازی کردیم و آدم برفی ساختیم .

در راه برگشت مه همه جای جاده را کرفته بود و من با تبلتم عکسهای زیر را انداختم .

 

 

خیلی سفر خوبی بود و حسابی خوش گذشت

/ 5 نظر / 58 بازدید
خاله جون

سلام عزیزم ...خوش بحالت برف دیدی برف بازی کردی ...به به :)

خاک

سلام ک عکسهای قشنگی انداختین شما احسنت... با احترام خاک.

علی اکبر مجنون الحسین

به نام خدا... سلام تکتم خانم گل.... خوش به حال اون روز کنند که برف اومد! می دونی من معتقدم که هر کس پیش خدا عزیز باشه وخوب! تو هر شهری بری که اگر اونجا خشک وبی آب وعلف باشه !!!4سبز می شه.... باور کن... من که خودم راستش یقین دارم.... اون عزادای ها خانم خوشگل کوچولو ؛یه طرف بوده!! همه اون برفها از قدم فرشته ی قصه بوده که رفته تو شهر نراق! اسمشم تکتم خانم کربلایی بوده....! خیلی قشنگ نوشته بودی ومن لذت بردم عمویی... انشاالله همیشه زیر سایه مهربون آقامون امام حسین جون باشی..انشاالله هیچ وقت دلت نلرزه...دلت تو دستای خدا باشه... بازم اگر دوست داشتی می یام...به خداسپردتم... توی باغ نگاه مهربونت عمو رو هم دعا کن....

شادی

تکتم همان جووووووور که گفتی به وب تو امدم و برایت نظر گذاشتم [ماچ]